Homepage Wedding Traditions
بازگشت به خانه

عروس میرود. این داستانی است که هر عروسی میگوید. واگذار میشود، یا راه میرود، یا حمل میشود. خانوادهاش میبیند که میرود. اما بسیاری از سنتها بر یک فصل دوم اصرار میکنند: عروس برمیگردد.
در چین، این رسم هوی مِن نام دارد. سه روز پس از عروسی، عروس با شوهرش به خانه والدینش بازمیگردد. دیگر دختر آنها به آن شکل سابق نیست. اما بازدید میگوید آنچه رفتن نتوانست بگوید: که رفتن با از دست دادن یکی نیست. مادرش غذاهایی که دختر با آنها بزرگ شده درست میکند. پدرش ساکتتر از معمول است. همه وانمود میکنند متوجه نشدهاند، و وانمود کردن یک مهربانی است.
در هند، اولین بازگشت عروس وزن زیادی دارد. بهعنوان مهمان در خانهای که یک روز صرفاً خانه بود پذیرایی میشود. تفاوت کوچک و کامل است. شیرینی تهیه میشود. هدایا رد و بدل میشود. زیر جشن، این تأیید است که چیزی تغییر کرده و نمیتواند برگردد.
سنت کرهای از عروس میخواهد برای والدین شوهر جدیدش غذا بپزد، جایگاهش را در خانه آنها نشان دهد. اما بازگشت به خانواده خودش تعادل است. در ترکیه، گلین حمامی عروس را با خانواده جدید و خانواده خودش در یک اتاق جمع میکند، دو دنیا که بر سر آب و گرما دیدار میکنند. بازگشت به خانه نوستالژی نیست. معماری است. ازدواج ساختار جدیدی میسازد، اما ساختار قدیمی را تخریب نمیکند.
آستانهای که با هم از آن میگذرید

در مولداوی، داماد با هیئتی به خانه خانواده عروس میرسد، و وقتی عروس برای آخرین بار به عنوان تنها دختر والدینش از آستانه در میگذرد، گریه آغاز میشود. مادرش به سویش دست دراز میکند. موسیقی مایه عوض میکند. رفتن عروس، احاطهشده با آواز و اندوه و شادی درهمتنیده، احساسیترین ساعت تمام جشن را رقم میزند.
در جمهوری چک، عروس و داماد با هم از در کلیسا بیرون میآیند و وارد زندگی مشترکشان میشوند، لحظهای که شاهدان آن را لحظهای توصیف میکنند که همه را به اشک میآورد.
چه از آستانهای حمل شده باشید، چه با هم از دری گذشته باشید، یا فقط برای اولین بار کلیدی را در آپارتمان جدیدی چرخانده باشید، از چیزی عبور کردید. هر فرهنگی این را میداند.
آنچه در عروسی میروید

پیش از آنکه گلفروشی وجود داشته باشد، مادربزرگها از باغچه گیاهان معطر میچیدند.
در بنگلادش، اتاقی که زوجین اولین شبشان را در آن میگذرانند توسط خواهران و عموزادهها به منظرهای از گل تبدیل میشود. یاسمن، رز، گل همیشهبهار و مریم گلی به شکل قلب و حروف اول نام با گلبرگ چیده میشوند. پنهان در نقشهای حنا روی دستهای عروس، نام داماد میان بتهجقهها و پیچکها منتظر است.
عروس لیتوانیایی زمانی تاجی از سداب میپوشید، گیاهی چنان تلخ که باور داشتند شر را دور میکند. گیاه آنچه را عروس نمیتوانست بگوید میگفت: از این ازدواج در برابر هر چه بیاید محافظت کن.
گلها در عروسی هرگز صرفاً تزیین نیستند. آنها قدیمیترین زبانی هستند که خانواده وقتی کلمات تمام میشوند با آن سخن میگوید.
هدیه کار: وقتی جامعه آنچه زوج نیاز دارد را میسازد

پیش از ثبت هدیه، پیش از فروشگاههای بزرگ، پیش از پاکتهای پول، سیستمی سادهتر وجود داشت. جامعه وقت میداد. نیرو میداد. مهارت میداد.
در رواندا، خانواده و دوستان داماد کمک میکنند خانهای را که زوج در آن زندگی خواهند کرد بسازند یا بهبود بخشند. این استعاری نیست. مردم با ابزار میآیند. دیوارها بالا میروند. سقف گذاشته میشود. خانه هدیه است، و هر کسی که در ساختش کمک کرد سهمی در ازدواجی دارد که آن را پر خواهد کرد.
جوامع بوتانی برای آمادهسازی خانه نیرو میگذارند. در مناطق روستایی، همسایگان در کارهای کشاورزی کمک میکنند تا خانواده بتواند روی آمادهسازی عروسی تمرکز کند. هدیه ساعتهاست، گرفته شده از کار خودشان و داده شده بدون رسید.
عروسیهای دهکدهای گواتمالا شامل آشپزی اشتراکی در مقیاسی است که هیچ خانوادهای به تنهایی نمیتوانست از عهدهاش برآید. دهها نفر برای صدها نفر غذا آماده میکنند. مشارکت با پیاز خردشده، دیگ همزده شده و ساعتهایی که کنار آتش ایستادهاند سنجیده میشود. کسی برای این یادداشت تشکر نمینویسد. همه به یاد میآورند که چه کسی آمد.
آمادهسازی عروسی ترینیدادی یک پروژه محلهای است. چادرها در حیاطها برپا میشوند. سیستمهای صوتی قرض گرفته میشوند. عموی کسی موسیقی را اداره میکند. پسرعموی کسی یک قصاب میشناسد. عروسی برگزار میشود چون بیست لطف خوانده شده و وقتی خانواده بعدی به آنها نیاز داشته باشد بازپس داده خواهد شد.
بایانیهان فیلیپینی، روح کار اشتراکی، مستقیماً به عروسیها امتداد مییابد. جامعه هر آنچه میتواند میدهد: کار، غذا، تزئینات، حمل و نقل. زوج زندگی زناشویی را در حالی آغاز میکند که از پیش در شبکهای از تعهد متقابل تنیده شده است.
بلندری که از ثبت هدیه میخری سه سال دیگر خراب میشود. خانهای که همسایگانت ساختهاند از ازدواج، از فرزندان، و احتمالاً از خود محله دوام خواهد آورد. فرهنگهایی که به جای اشیاء کار میدهند چیزی را میفهمند که بقیه ما هنوز در حال یادگیری آن هستیم: ارزشمندترین هدیه حضور است.
آتش چه معنایی دارد

عروس هندو گرما را پیش از آنکه شعله را ببیند حس میکند. آتش مقدسی که آگنی نام دارد در مرکز ماندَپ برافروخته میشود، و وقتی عروس اولین دور از هفت دور را دور آن آغاز میکند، گرما از طریق ابریشم ساریاش فشار میآورد. هر دور یک سوگند است. هر سوگند از امضا محکمتر است. تا دور چهارم، دود در پارچه همه لباسهای موجود در اتاق نشسته. همه حاضران بوی آن آتش را با خود به خانه خواهند برد.
آتش به قدری زیاد در مراسم عروسی ظاهر میشود که تصادف نیست. در خدمات مسیحی ارتدکس، زوج در طول مراسم شمعهای روشن نگه میدارند، شعلهها نمایانگر شاهدی کهنتر از خود کلیسا. در آیینهای پیهبک کرهای، شمعها بر روی میز مراسمی میسوزند در حالی که زوج به سمت والدینشان کمر خم میکنند. وقتی یک زوج پرویی یک شمع وحدت روشن میکنند، دارند از سنت خودشان فراتر میروند به چیزی کهن و مشترک: غریزهای که تعهد دائمی یک شاهد زنده را میطلبد.
آتش پیش از هر نهادی که تلاش میکند آن را مهار کند بوده. پیش از کلیساها، پیش از دادگستریها، پیش از اینکه تمدن کلمهای برای ازدواج داشته باشد. نمیتوان چیزی را که سوخته به حالت اول برگرداند. هر فرهنگی که آتش را در مرکز عروسی قرار میدهد این را در استخوانهایش میداند. صفحه ژاپن مستند میکند که چطور بخور همین نمادگرایی را در معابد شینتو دارد، جایی که دود تبدیل به نخی میشود میان جهان مرئی و آنچه فراتر از آن است.
روزه و پرهیز پیش از عروسی

پیش از ضیافت، روزه. پیش از اتحاد، خالی کردن. در سنتهای جدا از هم با هزاران مایل و هزاران سال فاصله، همان غریزه تکرار میشود: باید بیچیز شوی پیش از آنکه دریافت کنی.
در سنت یهودی، هم عروس و هم داماد در روز عروسی تا پس از مراسم روزه میگیرند. روز ازدواج یک یوم کیپور شخصی تلقی میشود، روز کفاره، که در آن گناهان گذشته بخشیده میشود و زوج پاک وارد عهد میشوند. روزه در طول یحید، هجده دقیقه خلوت بعد از مراسم، شکسته میشود، وقتی زوج برای اولین بار بهعنوان شریک با هم میخورند.
مسیحیان ارتدکس اتیوپیایی دورههای گسترده روزه رعایت میکنند که میتواند تا ۲۵۰ روز در سال غذا را محدود کند، و عروسیها باید حول این تقویمهای مذهبی برنامهریزی شوند. زوج بهعنوان بخشی از جامعهای روزه میگیرند که با هم روزه میگیرد، گرسنگی در نسلها به اشتراک گذاشته میشود. در هند، وراتاهای عروسی، روزههای عبادی، پیش از مراسم رعایت میشوند. روزه کرواچوت که توسط زنان متأهل برای طول عمر شوهر نگه داشته میشود، در برخی خانوادهها از همان دوران نامزدی آغاز میشود.
در ایران، آمادهسازی عروسی زرتشتی به طور تاریخی شامل دورههایی از پرهیز و تطهیر پیش از مراسم عقد میشد، سفرهای که غذاهای نمادین نمایانگر فراوانی پس از خودداری بودند روی آن پهن میشد. گرسنگی بهعنوان وقف. خلأ بهعنوان آمادگی. منطق تغذیهای نیست. معنوی است: با دست خالی به آستانه برس، تا آنچه دریافت میکنی تو را کاملاً پر کند.
مراسم

لحظه به خودی خود بسته به جایی که ایستادهای شکلهای متفاوتی میگیرد. در یک مراسم هندو، زوج هفت بار دور آتش مقدس میگردند، هر دور سوگندی جداگانه. تغذیه. قدرت. رفاه. شادی. فرزندان. سلامت. وفاداری. گرما از لابلای گلهای آویخته به پوستشان فشار میآورد. سانسکریت اتاق را مانند آب و هوا پر میکند. با قدم هفتم، ازدواج واقع شده. آتش شاهدشان است.
در ژاپن، آرامتر است. زوج از سه جام به ترتیب افزایش اندازه ساکه مینوشند، آیینی که سَنسَنکودو نام دارد. سه جرعه از هر جام، در مجموع نه جرعه. دستهای عروس بر جام اول محکم است. تا سومی، بقیه زندگیاش را نگه داشته. ساکه میان آنها رد و بدل میشود و سپس به والدینشان. دو خانواده بر سر چیزی که در یک فنجان جای میگیرد یکی میشوند.
یک زوج مکزیکی شانه به شانه میایستند در حالی که پدرخواندههایشان لاسو، تسبیح بزرگی را به شکل هشت، دور هر دوی آنها میاندازند. حلقه نماد بینهایت است. آنها تا آخر مراسم به هم بسته میمانند.
در ایرلند، در اسکاتلند، دستها با روبان یا نخ به هم بسته میشوند. این دستبستن است، ریشه اصطلاح «گره زدن». بستن موقتی است. وعده نیست.
اگر دارید مراسمی را که دو سنت را درهم میآمیزد برنامهریزی میکنید، یا در یکی شرکت میکنید که هرگز ندیدهاید، جزئیات این صفحات به شما کمک میکند بفهمید هر لحظه چه معنایی دارد و چرا انتخاب شده. هر مراسمی همان مشکل را به شکلی متفاوت حل میکند: چطور یک احساس خصوصی را عمومی کنی، چطور وعدهای میان دو نفر را به واقعیتی تبدیل کنی که کل جامعهشان موافقت میکند به یاد بیاورد.
شانس، فالها، و کارهایی که فقط احتیاطاً انجام میدهیم

حتی منطقیترین مردم در روز عروسیشان کمی خرافاتی میشوند. چیزی در ما اصرار میکند که اتحادی به این اهمیت مستحق محافظت است، چه از سرنوشت، چه از ارواح، چه فقط از هوای بد.
«چیزی قدیمی، چیزی نو، چیزی قرض گرفته، چیزی آبی» آمریکایی و بریتانیایی از یک شعر ویکتوریایی میآید. اکثر عروسان سکه شش پنسی آخر آن را حذف میکنند. اما چهار تای اول ادامه دارند چون منطق درست است حتی اگر جادو نباشد: گذشته را احترام بگذار، آینده را خوشامد بگو، شانس قرض بگیر، وفاداری بپوش.
عروسان ایتالیایی قطعهای آهن برای دفع چشم بد حمل میکنند. مهمانان کنفتی، بادامهای لعابدار، دریافت میکنند، همیشه به تعداد فرد چون اعداد فرد تقسیمناپذیرند، مثل زوجی که باید باشند.
عروسان یونانی اسامی دوستان مجرد را قبل از مراسم زیر کفشهایشان مینویسند. اسامی که تا پایان روز پاک شده باشند به کسی تعلق دارند که بعدی است که ازدواج میکند. فالبینی مشارکتی که تضمین میکند عروس سخت میرقصد.
عروسیهای هندی بر اساس ستارهها زمانبندی میشوند. موهوراتا، لحظه خوشیمن، توسط کشیش با استفاده از طالعهای تولد زوج محاسبه میشود. مراسم در دقیقه دقیق مقرر آغاز میشود. کیهان نظر داده و از بداههپردازی خوشش نمیآید.
هیچکس باور نمیکند نوشتن اسم روی کفش ازدواج کسی را ترتیب میدهد. اما به هر حال انجامش میدهی، چون در روزی به این اهمیت، احتیاط در هر شکل موجود میآید. و اگر دوستت سال آینده ازدواج کرد، تمام افتخار را میگیری.